728 x 90

۶۱سال انقلاب و رویش در برابر ارتجاع و ریزش ـ دکتر بهروز پویان

شصت و یک سال رزم بی‌امان
شصت و یک سال رزم بی‌امان

سال ۴۴ سه جوان بیست و چند ساله در یک خانه کوچک و بدون هیاهو، تشکیلات مجاهدین را پایه‌گذاری کردند، نزدیک به ۶۱ سال بعد یک جوان ۳۳ ساله نخبه (وحید بنی عامریان) که فرمانده یک یکان از مجاهدین را برعهده داشت همراه تمامی اعضای یکان تحت فرماندهی‌اش سر به دار شد، اندک زمانی بعد، یک جوان ۲۶ ساله (مهدی خانکی) که در یک خانه تیمی مسلح مجاهدین دستگیر شده بود بر چوبه دار بوسه زد. در فاصله این دو رویداد که نزدیک به ۶۱ سال فاصله است، صدها هزار نوجوان و جوان در پیوند با تشکیلات مجاهدین شکنجه و اعدام و قتل‌عام شدند. روز اول، کسی مجاهدین را نمی‌شناخت حتی نام هم نداشتند، ۶۱ سال بعد نامشان عالمگیر شده، آلترناتیو رژیم فاشیستی ولایت فقیه است، آن‌روز باید نفر به نفر زیر اختناق سلطنتی عضوگیری می‌شد، امروز یکان یکان زیر اختناق فاشیسم دینی در کادر مجاهدین سازماندهی صورت می‌گیرد، و در خارج از کشور هزاران نفر در کادر هواداران این تشکیلات سازماندهی شده‌اند و پا به پای کانون‌های شورشی، با ارتجاع و استعمار می‌جنگند. در این ۶۱ سال هیچ بلایی نبود که از سوی ارتجاع و استعمار بر سر مجاهدین نیامده باشد، اما کافیست تشکیلات سه نفره مجاهدین در روز نخست را با تشکیلات امروز کنار هم بگذاریم تا بفهمیم ما فقط با یک جریان سیاسی مقطعی یا حتی یک جنبش سیاسی معمول که عمر محدودی دارد مواجه نیستم، ما با یک سنت مواجهیم. سنت نه به‌معنای "هر آنچه مربوط به گذشته است"، بلکه به‌معنای تداوم.
وحید و مهدی و پویا و بابک، که سر بدار شدند و نیز جوانانی که اکنون به اتهام مجاهد بودن زیر حکم اعدام هستند یا دوران حبس خود را می‌گذرانند، تمام عمرشان را زیر حاکمیت رژیم فاشیستی ولایت فقیه گذرانده‌اند، یعنی جدای از سانسور و سرکوب نام مجاهدین که نباید به گوش جامعه می‌رسید، مرز سرخهای رژیم در رابطه با مجاهدین عاملی بوده است که قاعدتاً باید این جوانان را از مجاهدین دور می‌کرده است. مضاف بر این، جاذبه‌های زندگی و پرهیز از راه پر خطر مجاهدین می‌توانسته دافعه‌ای بزرگ ایجاد کند تا استمرار مجاهدین در نسل‌های پیاپی تا امروز را از یک جایی قطع کند. اما چه جذابیتی در این سازمان هست که این تداوم ۶۱ ساله را ضمانت کرده است؟
۶ سال پس از روز نخست، مرکزیت سازمان توسط دیکتاتوری سلطنتی اعدام می‌شوند و مسعود رجوی ۲۴ ساله از آن جمع با فشارهای بین‌المللی زنده می‌ماند، ۷ سال بعد، پس از سرنگونی دیکتاتوری سلطنتی، مسعود رجوی سازمان مجاهدین را مجهز به یک ایدئولوژی فربه و مترقی کرده، سازمان را در جامعه تثبیت می‌کند. این ایدئولوژی سازه مستحکمی بود که ثمرات آن در تداوم سازمان در سر فصل‌های مختلف بعدی به‌خوبی بارز شد. اما تحولی شگرف در دل این ایدئولوژی شکل گرفت که مجاهدین از آن به‌عنوان انقلاب ایدئولوژیک درونی یاد می‌کنند. انقلابی که با ایده درخشان مریم رجوی به ظهور رسید: نفی جنسیت و فردیت. ظاهراً در افتادن با این دو عنصر وسوسه انگیز که جذابیت عالمگیر آنها جای هیچ تردیدی در حقانیت این دو عنصر باقی نمی‌گذاشت، می‌توانست مجاهدین را از پیوند با جامعه و به‌ویژه نسل‌های تازه محروم کند، اما در کمال شگفتی، نفی همین دو جاذبه یعنی فردیت و جنسیت نه تنها مجاهدین را ایزوله نکرد بلکه آنها را در سرفصل‌های صعب و سهمگین آتی پولادین و آب بندی کرد. و اتفاقاً همین رویکرد تازه تداوم را برای سازمان امکانپذیر ساخت.
شاید عجیب به نظر برسد چون وسوسه و جذابیت جنسیت و فردیت به قدری بالاست که در عالم زندگی خود‌به‌خودی و مناسبات بورژوازی این دو عنصر مثل هوا برای ادامه بقاست. اما باید گفت محصول بالفعل این دو عنصر در نهایت فقدان معناست. در مورد عنصر کهنه جنسیت که مسأله روشن است، و اما عنصر فردیت نیز برخلاف عنوان فریبنده‌اش، منجر به فروپاشی معنا درون فرد می‌شود. فردیت بورژوازی به‌قول برخی جامعه‌شناسان در اصل یک فردیت مجازی است، به نوعی یک استاندارد شخصی سازی شده که فرد را از پیوند با سرنوشت جمعی جدا می‌کند و او را به منابع قدرت پیوند می‌زند. در این شرایط فرد که قرار بوده با به‌رسمیت شناختن فردیت در برابر جمع معنا را درون خود پیدا کند، با رابطه یک طرفه‌ای که منبع قدرت با او برقرار می‌کند، در واقع هم‌چنان معنا را در بیرون از خودش جستجو می‌کند. روشن است که در برابر این شیوه از زیستن، زندگی مجاهدین که معنا را با نفی جنسیت و فردیت، درون خود پیدا می‌کنند و در واقع یک زندگی اصیل دارند، برای نسل‌های تازه که در جستجوی اصالت در زیستن هستند جاذبه فراوان دارد. دختران و زنانی که از مناسبات جنسیت‌زده ارتجاع و بورژوازی به تنگ آمده‌اند وقتی به ایدئولوژی انسانی و جنسیت زدایی شده مجاهدین می‌رسند، احساس رهایی می‌کنند. جوانی که برایش فهم معنای زیستن دغدغه است، زندگی اصیل مجاهدین را الگو می‌کند.
ثمره سیاسی این دیدگاه نیز در برابر نگرش جنسیت‌زده منفعت طلبانه ارتجاع شاه و شیخ در صحنه سیاسی ایران کاملاً گویای همه چیز است. در حالی‌که مجاهدین بر نیروی درونی خود برای تعیین سرنوشت تکیه می‌کنند، پسمانده ارتجاع سلطنتی ملتمسانه بر این و آن دولت دخیل می‌بندد. کانون شورشی مجاهدین به دل خطر می‌زند و هر روز و هر شب بر ارگانهای سرکوب و غارت رژیم آتش می‌بارد، مجیز گویان ارتجاع سلطنتی چشم به آسمان دوخته‌اند تا آزادی برایشان با بمب بر شهرهای ایران فرود بیاید. همین دستگاه فکری کاملاً متضاد با ارتجاع و بورژوازی است که به راه و رسم مجاهدین نه تنها نیرو بخشیده که تداوم آنرا تضمین کرده است.

بهروز پويان – كارشناس علوم سياسی – تهران

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/dd09129d-8aa4-4494-b77a-eecf3ecc2381"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات